تبليغاتX
((( خمینی کبیر )))
((( خمینی کبیر )))
عکس امام را پاره می کنند و عکس امام عمل میکنند
 

عکس امام را پاره می کنند و عکس امام عمل میکنند

 

امام خمینی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در یکشنبه 22 آذر1388 ساعت |

 

 

 طالب سبزم نه آن سبز ریا 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در جمعه 1 آبان1388 ساعت |

 
 
 
 
 
اعلام تعطیلات دسته کیه؟!!

 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

 منبع:loveshery.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت |

 

 

۱۹ دلیل محكم و منطقي برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید :

1. نام خانوادگی بچه هايتان تابع نام خانوادگي شما است.

2. مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است.

3. برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.

4. درب تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.

5 . دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.

6. جنسیت شما در موقع استخدام مطرح نیست.

7. لازم نیست کیفی پر از وسایل بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

8. ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.

9. همکارانتان نمی توانند اشك شما را در بیاورند.

10. اگر در 34 سالگی هنوز مجرد هستيد احدي به شما ایراد نمی گیرد.

11. رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.

12. با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل کنید.

13. وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.

14. بدون هدیه هم میتوانید به دیدن تمام دوستان و آشنایان بروید.

15. می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.

16. حداقل 20 راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.

17. ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.

۱۸. احتمال مدير شدنتان زياد است.

۱۹. مي توانيد چند زن داشته باشيد.(احتياط! معلوم نيست خوشبخت شويد)



۱۹ دلیل محكم و منطقي برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید :

1. نام هر گل زيبايي كه در طبيعت است را روي شما مي گذارند.

2. به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

3. آن قدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي آوريد.

4. عشق و هنر ابداع شماست.

5. زيبايي مخصوص شماست.

6. هميشه جوانتر از سنتان هستيد و هيچكس نمي داند شما چند ساله ايد.

7. بهشت زير پاي شماست.

8. هميشه تميز و نظيف هستيد.

9. هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

10. مجبور نيستيد خانه به خانه برويد و خواستگاري كنيد مثل خانم ها در خانه مي نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه به خواستگاري شما بيايند.

11. در همه جا حق تقدم با شماست.

12. هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و كبود نمي شويد و خون به پا نمي كنيد.

13. ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

14. نصف بيشتر از صندلي هاي دانشگاه را شما تصاحب كرده ايد.

15. به‌ جزئيات‌ زندگي‌ و رفتاري‌ با دقت‌ نگاه‌ مي‌كنيد و آنها را در حافظه‌ خود جاي‌ مي‌دهيد.

16. درصد كاركنان زن نسبت به كل كاركنان در حال افزايش مستمر است.

17. ميانگين عمرتان بيشتر از آقايان است.

18. موفقيت مردان مرهون زحمات شما است.

۱۹. حرف آخر را هميشه شما مي زنيد.

 

  منبع:loveshery.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت |

 

۱۰ عنوان از خطرناک ترین حیوانات جهان:

 

اگر بعد از دیدن فیل مهربانی مانند دامبو قصد دارید شما هم یک فیل داشته باشید بد نیست با من به قلب مراتع آفریقا بیایید. احتمالا با دیدن این فیلهای کمی خشن! از تمام تصمیمات خود در مورد داشتن یک فیل پشیمان می شوید. البته اگر عاج های فوق العاده تیز و خطرناک سوراختان نکرده باشد و یا یک فیل 16000 پوندی بغلتان نپریده باشد! در هر حال بد نیست بدانید سالانه 500 نفر توسط فیلها کشته می شوند. خدا نکند که شما یکی از آنها باشید!

 

 

 این کوسه غول آسای سفید بسیار موجود بی جنبه ای است. از عکس گرفتنش می توانید این را بفهمید. جوری عکس گرفته که خود را خشن نشان دهد. اما کلا ما دست اندرکاران راز بقا او را بیشتر انسانی ببخشید کوسه ای عاشق می پنداریم. او عاشق بوی خون است. هر جا که بوی خون در آب به مشام برسد در چشم بر هم زدنی آنجاست و در چشم بر هم زدنی قیامت کبری را بر پا می کند. اگر در چنین موقعیتی بودید دیگر بی خیال شوید. وقتی او بوی خون را احساس کند دیگر راه فراری نیست. در تفکر کوسه ای! هر چیزی که تکان بخورد باید زیر آرواره ها کشته و خورده شود!

 

 این حیوان گربه ای ملوس است که ممکن است سوالات زیادی را در ذهن شما ایجاد کند. ما هنوز نمی دانیم کجای این حیوان خطرناک تر است. دندانهای برنده او؟ حملات برق آسای او؟ پنجولهای تیز و خرد کننده او؟ گرسنگی همیشگی او؟ نمی دانم اما می دانم این شیر آفریقایی اعصاب درست و حسابی ندارد. بهتر است به سراغ حیوان خطرناک بعدی برویم.

 

 حواستان کجاست؟ وقتی با برنامه سازان برنامه راز بقا به دریاچه های آب شور استرالیا آمدید باید مواظب باشید که یک کروکدیل آب شور استرالیایی را با یک کنده چوب خشک اشتباه نگیرید! این حیوانی که می بینید ممکن است بسیار رومانتیک شما را به دندان بگیرد و بعد از غرق کردن شما، شما را تکه تکه کند و میل نماید. شما هم که بدون شک خوشــــــــــــــــــمزه اید!

 

راستش این بار باید به عمق ابها برویم و این ماهی ژلاتینی زیبا را ببینیم. اگر توانستید از دست کوسه سفیدی به آن مرگباری فرار کنید اصلا مغرور نشوید. این ماهی ژلاتینی که چهره ای معصوم به خود گرفته است آنقدر شیطان صفت است که فکر می کنم هر هفت حیوان قبلی هم از او بترسند. او 60 شاخک دارد که هر کدام 15فوت طول دارد. در هر شاخک به زیبایی 5000 هزار تیغ سمی دارد. اگر وزغ زهر افکن 10 انسان را از بین می برد این ماهی 60 انسان را از پای در می آورد.

 

کبری آسیایی نوعی مار است و هیچ ارتباطی با انسانها و تصمیم کبری ندارد! او دیگر مظهر نیش زدن است. سالانه 50 هزار مرگ در جهان اتفاق می افتد که قسمت عمده ای از آن به دست این مار اتفاق می افتد. وقتی با چنین ماری روبرو شدید که راه فراری برای نیشهای فوق مرگبار او نداشتید آن وقت اذعان می کنید که چرا در بین مارها او را خطرناکترین می نامند.

 

در فرهنگ رازبقایی ما گفته شده است که به هیچ عنوان به این عنوان نزدیک نشوید اما ما و شما قصد داریم نگاهی به آن بیاندازیم. پشه ها اغلب فقط باعث ایجاد خارش می گردند اما همین ها هستند که باعث انتقال بیماری مالاریا هم می شوند. انگل هراسناک مالاریا پشت هر مالاریا دیده ای را می لرزاند. اما اگر بدانید سالانه 2 میلیون نفر بر اثر نیش این بلایای کوچک می میرند شاید شما هم قدری بترسید.

 

عنوان هشتم به یک حیوان سفیدرنگ و خوش خوراک و زیبا تعلق دارد. او را در قطب یافتیم. اگر بخواهیم به برنامه غذایی او اشاره کنیم باید به صبحانه مقوی او اشاره کنیم. راستش فکر می کنم اگر من هم هر صبح یک فیل دریایی ( فوک ) می خوردم از این هم خطرناک تر می شدم. خطاب به دوستان علاقه مند به هیجان توصیه می کنم توله های آن را اذیت کنید. احتمالا بعد از اصابت پنجه خرس به سرتان و احتمالا ترکیدن مغزتان هیجان زیادی احساس می کنید.

 

احتمالا شما هم هوس نمی کنید که با این بوفالو ی تو دل برو شوخی کنید. گول هیکل ورزشکاری او را نخورید! قدرت اصلی او در شاخهای تیز و قدرتمند اوست. شما به سختی می توانید یکی از این حیوانات را خشمگین کنید اما در این صورت زیاد به ادامه زندگی امید نداشته باشید!

 

عنوان دهم می رسد به وزغ زهرافکن ( Poison Dart Frog ). این وزغ بسیار زیباست و شما می توانید آنها را در دریاچه ها بیابید اما عجله نکنید. احتمالا اگر آنها را از نزدیک دیدید شاید اصلا نفهمید که بهمین سادگی خانواده ای را عزادار کرده اید. سمی که از پشت این وزغ خارج می گردد به سرعت شما را نابود می کند. البته نه شما بلکه این این سم عصبگرا برای از میان برداشتن 10 انسان کافی است! تا شما باشید که با این حیوان بد ترکیب کاری نداشته باشید!

منبع: پیک نیوز . بلاگ اسکای 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت |

 

 

برای عکس زیر یک عنوان پیدا کنید

فرمانده نظامیان انگلیسی که در تعطیلات نوروز سال پیش

در آب های سرزمینی ایران دستگیر شدند 

فرمانده نظامیان انگلیسی که در تعطیلات نوروز سال پیش در آب های  سرزمینی ایران دستگیر و بعد از چند روز آزاد شدند 

زن نمک نشناس (علی)

عبرت (احمد م)

 

 

 

عکس از : shadbash-18.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در شنبه 18 خرداد1387 ساعت |

 

 تشویق یا ...

چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قور باغه ديگر گفتند که چاره اي نيست ، شما به زودي خواهيد مرد . دو قورباغه ، اين حرف ها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند که دست از تلاش برداريد شما خواهيد مرد . بالا خره يکي از دو قورباغه دست از تلاش برداشت و بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد .
اما قورباغه ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد . بقيه قورباغه ها فرياد ميزدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بيشتري تلاش مي کرد و بالا خره از گودال خارج شد .

وقتي از گودال بيرون آمد بقيه قور باغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرف هاي مارا نشنيدي؟ معلوم شد که قور باغه نا شنواست . در واقع او تمام اين مدت فکر مي کرده که ديگران اورا تشويق مي کنند .

 

منبع:wees.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت |

 

تماشای مسابقه

روزی یک بازرس به یکی از کلاسهای  مدرسه ای رفت. کلاس در آن ساعت درس ریاضیات داشت. بازرس به دبیر گفت : ((خواهش می کنم سه نفر از بهترین شاگردها را به ترتیب بفرستید پای تخته ، می خواهم ببینم توانایی دانش آموزان در ریاضیات چقدر است.))

شاگردی به پای تخته فرستاده شد ، مسأله ای را که به او گفتند خیلی زود حل کرد و رفت سر جایش نشست. شاگرد دوم آمد ، او هم مسأله را حل کرد و به جای خود برگشت. سومین شاگردی که به پای تخته آمد ، تا اندازه ای مصطرب بود. گچ را برداشت تا مسأله را حل کند که بازرس متوجه قیانه او شد. این شاگرد همان شاگردی بود که در نوبت اول به پای تخته آمده بود.

بازرس به روی او اخم کرد و با لحنی سرزنش آمیز پرسید : (( این کار یعنی چه؟ پسر ، تو می خواهی به من حقه بزنی؟ تو همین الان آمدی یک مسأله حل کردی و رفتی ، مگر نه؟ ))

شاگرد با حالتی گناهکارانه لبخند زد و گفت : ((خیلی معذرت می خواهم ، من به جای یک شاگرد دیگر آمده ام...))

بازرس خشمگین فریاد زد : ((به جای یک شاگرد دیگر؟ این اولین بار است که در دوران خدمتم با چنین وضع افتضاحی روبرو می شوم!))

شاگرد با شرمساری سرش را پایین آورد. همه شاگردان کلاس منتظر بودند که ببینند بازرس چه خواهد کرد. بازرس خشمگین پرسید : ((به جای کدام شاگرد آمدی ؟))

- (( به جای بهترین دوستم. آخر او به تماشای یک مسابقه فوتبال رفته است.))

بازرس رویش را به طرف دبیر برگرداند و گفت : (( خوب ،شما آقای دبیر ،چطور چنین اجازه ای می دهید ؟ خودتان می دانید که این شاگرد یک بار آمد پای تخته و یک مسأله حل کرد... با وجود این همانطور با خیال راحت ایستاده اید و تماشا می کنید که ببینید این پسرک چطور به من حقه می زند !))

دبیر به طرزی ناشیانه شروع کرد به توجیه وضع خودش و گفت : (( خیلی ببخشید آقای بازرس ، من شاگردهای این کلاس را نمی شناسم !))

بازرس فریاد زد : (( این اصلاً امکان ندارد که یک معلم ، شاگردهای کلاس خودش را نشناسد ؟!))

دبیر گفت : (( من معلم این کلاس نیستم...))

- ((پس در این کلاس چه می کنید ؟))

- ((من به جای همکارم آمده ام. آخر ایشان هم به تماشای همان مسابقه فوتبال رفته اند .))

لبخندی آشکار چهره بازرس را روشن کرد ، سرش را جنباند ، چند لحظه ای ساکت ماند ، بعد دستش را تکان داد و گفت : ((خوب ، شما باید خدا را شکر کنید که من هم به جای همکارم ، به بازرسی آمده ام. آخر ایشان هم به تماشای همان مسابقه فوتبال رفته اند. اگر خودشان برای بازرسی تشریف آورده بودند ، شما به این سادگی نمی توانستید از این وضع خلاص شوید.))

منبع:wees.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت |

 

تماشای مسابقه

روزی یک بازرس به یکی از کلاسهای  دبیرستانی رفت. کلاس در آن ساعت درس ریاضیات داشت. بازرس به دبیر گفت : ((خواهش می کنم سه نفر از بهترین شاگردها را به ترتیب بفرستید پای تخته ، می خواهم ببینم توانایی آمها در ریاضیات چقدر است.))

شاگردی به پای تخته فرستاده شد ، مسأله ای را که به او گفتند خیلی زود حل کرد و رفت سر جایش نشست. شاگرد دوم آمد ، او هم مسأله را حل کرد و به جای خود برگشت. سومین شاگردی که به پای تخته آمد ، تا اندازه ای مصطرب بود. گچ را برداشت تا مسأله را حل کند که بازرس متوجه قیانه او شد. این شاگرد همان شاگردی بود که در نوبت اول به پای تخته آمده بود.

بازرس به روی او اخم کرد و با لحنی سرزنش آمیز پرسید : (( این کار یعنی چه؟ پسر ، تو می خواهی به من حقه بزنی؟ تو همین الان آمدی یک مسأله حل کردی و رفتی ، مگر نه؟ ))

شاگرد با حالتی گناهکارانه لبخند زد و گفت : ((خیلی معذرت می خواهم ، من به جای یک شاگرد دیگر آمده ام...))

بازرس خشمگین فریاد زد : ((به جای یک شاگرد دیگر؟ این اولین بار است که در دوران خدمتم با چنین وضع افتضاحی روبرو می شوم!))

شاگرد با شرمساری سرش را پایین آورد. همه شاگردان کلاس منتظر بودند که ببینند بازرس چه خواهد کرد. بازرس خشمگین پرسید : ((به جای کدام شاگرد آمدی ؟))

- (( به جای بهترین دوستم. آخر او به تماشای یک مسابقه فوتبال رفته است.))

بازرس رویش را به طرف دبیر برگرداند و گفت : (( خوب ،شما آقای دبیر ،چطور چنین اجازه ای می دهید ؟ خودتان می دانید که این شاگرد یک بار آمد پای تخته و یک مسأله حل کرد... با وجود این همانطور با خیال راحت ایستاده اید و تماشا می کنید که ببینید این پسرک چطور به من حقه می زند !))

دبیر به طرزی ناشیانه شروع کرد به توجیه وضع خودش و گفت : (( خیلی ببخشید آقای بازرس ، من شاگردهای این کلاس را نمی شناسم !))

بازرس فریاد زد : (( این اصلاً امکان ندارد که یک معلم ، شاگردهای کلاس خودش را نشناسد ؟!))

دبیر گفت : (( من معلم این کلاس نیستم...))

- ((پس در این کلاس چه می کنید ؟))

- ((من به جای همکارم آمده ام. آخر ایشان هم به تماشای همان مسابقه فوتبال رفته اند .))

لبخندی آشکار چهره بازرس را روشن کرد ، سرش را جنباند ، چند لحظه ای ساکت ماند ، بعد دستش را تکان داد و گفت : ((خوب ، شما باید خدا را شکر کنید که من هم به جای همکارم ، به بازرسی آمده ام. آخر ایشان هم به تماشای همان مسابقه فوتبال رفته اند. اگر خودشان برای بازرسی تشریف آورده بودند ، شما به این سادگی نمی توانستید از این وضع خلاص شوید.))

منبع:wees.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت |

 

 تشویق یا ...

چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قور باغه ديگر گفتند که چاره اي نيست ، شما به زودي خواهيد مرد . دو قورباغه ، اين حرف ها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند که دست از تلاش برداريد شما خواهيد مرد . بالا خره يکي از دو قورباغه دست از تلاش برداشت و بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد .
اما قورباغه ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد . بقيه قورباغه ها فرياد ميزدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بيشتري تلاش مي کرد و بالا خره از گودال خارج شد .

وقتي از گودال بيرون آمد بقيه قور باغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرف هاي مارا نشنيدي؟ معلوم شد که قور باغه نا شنواست . در واقع او تمام اين مدت فکر مي کرده که ديگران اورا تشويق مي کنند .

 

منبع:wees.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 ساعت |

سیاست !

يکي به پسرش مي گه مي خوام برات زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه...ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه! بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه! ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه! بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه ! ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه ..... سياستو حال کردين ؟

 

منبع :salamdj.com

 
|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در دوشنبه 9 مهر1386 ساعت |

حل مسئله به دو روش امریکایی و روسی

هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان پیدا نمی کند و روی سطح کاغذ نمی ریزد)

 

 

 امریکایی ها :

 برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقیقات بیش‌از یک دهه طول‌کشید، 12میلیون دلار صرف شد و درنهایت آنها خودکاری طراحی‌کردند که در محیط بدون جاذبه می‌نوشت، زیر آب کار می‌کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد کار می‌کرد.


روسی‌ها راه‌حل ساده‌تری داشتند:

 

آنها از مداد استفاده کردند!

 

 

منبع : wees.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در جمعه 9 شهریور1386 ساعت |

 
 
تست هوش
 

 

چهار تا سوال برای محک زدن هوش شما هست .باید خیلی سریع جواب بدی فرست فکر کردن هم نداری.     آماده ای ؟

 

 

 

سوأل اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

 

 

 

 

 

 

سوأل دوم: یادت نره سریع باید جواب بدی

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

 

 

 

 

 

 

 

جواب:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

 

 

 

سوأل سوم:

این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

 

 

 

 

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

 

 

 

 

 

 

 سوال آخر:

پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana  2- Nene  3- Nini  4- Nono.

اسم پنجمی چیه؟           

 

 

 

 

جواب: Nunu؟

 

 

 

 

 

 

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

 

 

خوب !هوشتون درچه وضعیه؟

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در شنبه 11 شهریور1385 ساعت |

 

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود که دختر ها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن.شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگر نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها
چی دارند؟
در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م م طبقه بالاتر چه جوری؟

طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درامد زیاد بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا ودرکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درامد زیاد بچه های دوست داشتنی چهرهای زیبا و در کار خانه به همسر خود کمک می کنند هدفی عالی در زندگی دارند. دختر:وای چه قدرخوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟پس رفتن به طبقه پنجم

طبقه پنجم:این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستنند.و از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در شنبه 28 مرداد1385 ساعت |

 
آموزش: (۲)
 
 قطع صدای قيژويژ مودم موقع وصل شدن:
 مسير زير رو در ويندوز 98 اجرا كنيد:
control planel\modems--->open>general>proprties>conection>advanced>Extra settings
در اين قسمت تايپ كنيد:
atm0
 مسير زير رو در ويندوز Xp اجرا كنيد:
control planel\Phone and Modem--->open>Modems>proprties>advanced>Extra settings
در اين قسمت تايپ كنيد:
atm0
با اين كار صدای مودم شما قطع خواهد شد.
 
 افزودن متن دلخواه درکنار ساعت ویندوز:
با این کار متن کنار ساعت ویندوز خود را تغییر خواهید داد !!!

1- فرمان Regedit را در قسمت RUN ویندوز وارد کنید .

2- به کلید زیر بروید:

HKEY_CURRENT_USERControl PanelInternation

3- داده ای رشته ای با عنوان S1159 ایجاد کرده(در صورتی که از قبل ایجاد نشده باشد)و متن دلخواه خود را در آن وارد کنید .

4- داده رشته ای دیگر با عنوان S2359 ایجاد کرده و متن دلخواه دیگری را در آن وارد کنید .

توجه کنید که در ویندوز XP اگر فارسی را فعال کرده باشید می توانید عبارات را فارسی تایپ کنید.
 
 تغيير ويندوز پيش فرض سيستم:
امروزه اكثر كاربران، بر روي كامپيوتر خود دو ويندوز نصب مي كنند، كه عمدتا يكي ويندوز Xp و ديگري ويندوز 98 است. اگر شما هم جزو اين دسته از كاربران باشيد، حتما ديده ايد كه به هنگان آغاز كار سيستم، انتخابي مبني بر اينكه وارد كدام ويندوز مي شويد، پيش روي شماست و چنانچه شما در مدت 30 ثانيه، بر روي Enter كليك نكنيد، خود به خود وارد ويندوزي مي شويد كه به طور پيشفرض انتخاب شده است. در ابتدا وارد يكي از ويندوز ها شويد، ترجيحا ويندوز XP ( اين آموزش بر اساس ويندوز XP تهيه شده است).
در ابتدا وارد Control Panel شده و بر روي System دوبار كليك كنيد تا System Properties باز شود. حال بر روي Advanced كليك كنيد. سپس در قسمت Startup and Recovery بر روي Settings كليك كنيد. در پنجره باز شده، در قسمت Default operating system به راحتي مي توانيد سيستم عامل پيشفرض را تغيير دهيد. در قسمت Time to display list ... نيز مي توانيد با تغيير عدد 30 ، مدت زمان تاخير سيستم جهت انتخاب يكي از دو سيستم عامل را، كم يا زياد كنيد. (دقت داشته باشيد كه اين اعداد بر حسب ثانيه مي باشند).
حالا بر روي تك تك پنجره هاي باز شده، Ok بزنيد و سيستم را Restart كنيد تا نتيجه را مشاهده كنيد.
 
 
|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در شنبه 21 مرداد1385 ساعت |

 

 

آدرس دیگر همین وبلاگ

www.wcom.blogfa.com

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در چهارشنبه 11 مرداد1385 ساعت |

 

متاز که مقصد خاک است

 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در سه شنبه 9 خرداد1385 ساعت |

لطيفه:

 

مامانه برا بچش لالايي مي خونده يه نيم ساعتي كه مي گذره بچهه ميگه خوب ديگه مامان خفه شو مي خوام بخوابم

 از مردي پرسيدند: «كباب را چطور درست مي کنند؟»
مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»

اولي: «حالت چه طور است؟»
دومي:« خوب است. تازه موكتش كرده ام.»

اسب كشاورزي را دزد برده بود. يكي گفت: «تقصير خودت بود كه اسب را خوب نبستي.»
ديگري گفت: «تقصير پسرت بود كه در طويله را باز گذاشته بود.»
كشاورز گفت: «همه تقصيرها از ماست. دزد بيچاره هيچ گناهي ندارد!»

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385 ساعت |

 

دانستنیها:

چرا ساعت بر مبنای عدد 60 در نظرگرفته شده

حدود شش قرن قبل از میلاد، بابلی ها در عصر امپراطوری دوم چند مورد ابداع از خود به جای گذاشته اند که امروزه نیز مورد استفاده کلیه کشورهاست.مرسوم داشتن هفت روز هفته و تعیین عدد 60 برای ساعت از یادگاری های بابلی ها به شمار می رود. بابلی ها عقیده داشتند چون عدد 60 بر اعداد 30،20،15،10،6،5،3،2،1 قابل تقسیم است،این عدد را پایه در نظر گرفته و مبنای تقسیم بندی ساعت قرار دادند. همچنین تقسیم بندی دایره به 360 درجه ((مضربی از 60)) از کارهای بابلی ها می باشد.

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 ساعت |

آموزش:

در ويندوز xp در حالت پيش فرض packet  scheduler  را به ۲۰٪ از پهنای باند يک اتصال به اينترنت محدود می کند يعنی اگر شما اين تنظيمات را تغيير ندهيد قادريد از ۲۰٪ پهنای باند اتصال به اينترنت بهره ببريد. برای اينکه بتوانيد از ۱۰۰٪ پهنای باندتان استفاده کنيد مراحل زير را انجام دهيد:

۱- Run را از منوی Start اجرا کنيد.

۲- در Run  عبارت Gpedit.msc  را تايپ کنيد و ok  را کليک کنيد.

۳- منتظر بمانيدتا Group  policy  اجرا شود.

۴- در بخش local computer  و در زير computer configuration  گزينه Administrative templates  را گسترش دهيد.

(اين کار با کليک بر روی علامت (+) انجام می شود)

۵- در ليست باز شده گزينه Network  را نيز گسترش دهيد.

۶- حال در اين ليست Qos packet scheduler  را انتخاب کنيد.

۷- به گزينه هايی که در سمت راست ظاهر می شود دقت کنيد.

۸- بر روی Limit reservable bandwidth  کليک راست کرده و properties  را کليک کنيد.

۹- پس از اينکه پنجره Limit reservable bandwidth properties  باز شد در برگه Setting  و در زير Limit reservable bandwidth  گزينه Enabled  را انتخاب کنيد.

۱۰- مشاهده می کنيد که با انتخاب آن در رو به روی Bandwidth limit  مقدار پيش فرض آن يعنی ۲۰٪ به نمايش در می آيد.

۱۱- به جای عدد ۲۰ مقدار ۰ را تايپ کرده و ok کنيد.

۱۲- حال به Connection  که به وسيله آن به اينترنت وصل می شويد رفته و بر روی دکمه properties  کليک کنيد.

۱۳- به برگه Networking  برويد و دقت کنيد Packet scheduler  فعال باشد(تيک کنار آن مشاهده شود).

۱۴- اين پنجره را ok  کنيد.

۱۵- کامپيوتر را ريست کنيد.

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385 ساعت |

 

                   وقتی دانا نباشد، نادان برای خودش کسی است

 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در جمعه 1 اردیبهشت1385 ساعت |

 

امتحان تخصصی:

امتحان کوتاه زیر شامل چهار سوال است که زیاد سخت نیستند

1- چگونه می توان یک زرّافه را داخل یک یخچال گذاشت؟

2- چگونه می توان یک فیل را داخل یک یخچال قرار داد؟

3- شیر،سلطان جنگل، تمام حیوانات را به یک گردهمائی فرا می خواند.تمام حیوانات به جزء یکی ازاین حیوانات شرکت می کنند حیوانی که غایب بوده کدام است؟

4- شما باید از رودخانه عبور کنید. این رودخانه محل زندگی تمساحهاست.چگونه از آن عبور می کنید؟

قبل از اینکه به سراغ پاسخها بروید روی این سوال ها خوب فکر کنید و پاسخ را حدس بزنید.

پاسخها:

ج 1- در یخچال را باز کنید زرّافه را در آن قرار دهید و سپس در یخچال را ببندید.

این سوال به ما یاد می دهد که نبایدبرای کارهای ساده به دنبال راه حلهای پیچیده بگردیم.

ج2- در یخچال را باز کنید. فیل را در آن قرار دهیدو سپس در یخچال را ببندید.این پاسخ اشتباه است!پاسخ درست این است در یخچال را باز کنید زرّافه را بیرون بیاورید فیل را در یخچال بگذاریدو سپس در یخچال را ببندید.

این سوال به ما یاد می دهد که برای حل مسائل به فعالیتهای قبلی نیز فکر کنیم.

ج3- فیل ، چون فیل داخل یخچال بوده و نمی توانسته در گردهمائی شرکت کند.

این سوال به یاد می دهد که در حل مسائل نبایدفرضیات قبلی را فراموش کنیم.

ج4- با شنا از رودخانه عبور کنید . تمام تمساحها در گردهمائی حیوانات هستند و خطری شما را تهدیدنمی کند.

 این سوال به ما یاد می دهد که ازاشتباهات گذشته پند بگیریم.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در جمعه 1 اردیبهشت1385 ساعت |

لطيفه:

در عكاسي

عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»

در كلاس زيست شناسي

معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
سعيد:«قورباغه و برادرش.»

دزدي
صاحب خانه:« آي كمك، كمك! دزد!»
دزد:« داد نزن بابا! كمك لازم نيست،  من با خودم چند نفر آورده ام.»

در كلاس علوم
معلم:« حامد!  توضيح بده كه سيب زميني چگونه به دست مي آيد. »
حامد: «اجازه آقا!  با پرداخت مقداري پول!»

جملات كوچك به سبك انسانهاي بزرگ!

براي اينكه آدم خوش‏بيني شود، بيني‏اش را عمل كرد.

آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.

وقتي مي‏خواهم حرف پنهاني بزنم، گوش‏هايم را مي‏گيرم.

هر لقمه‏اي را كه فرو ميدهم، معده‏ام فرياد مي‏زند: خوش آمدي!

|+| نوشته شده توسط مهدی کرمی در چهارشنبه 30 فروردین1385 ساعت |

*1* منبع كدهاي جاوااسكريپت